أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
435
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كلمات حكمت كه بنزديك منست دريا وابرسد « 1 » و كلمات « 2 » حكمت من وا بنرسد و اگرچه هم چند آنكه آن دريا باشد آن را مدد و زيادت دهيم « 3 » و اين مثلى است كه خداى تعالى زده است و مقدورات و معلومات خود را باندازهء خاطرهاى ايشان « 4 » چه مقدورات و معلومات حقّ تعالى نهايت ندارد و اينكه اينجا يك دريا گفت و جاى ديگر گفت : هفت دريا مداد باشد گفتهاند : اگر صد هزار دريا گفتى هم در جنب علم ما لا يتناهى هيچ چيزى نبودى و ليكن بر حسب قرايح و خواطر ايشان مثل زده است . [ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ ؛ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً ] . عبد اللّه عبّاس گفت : خداى تعالى در اين آيت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را تواضع فرمود و تواضعش آموخت تا او را كبر و نخوت در دل نرود و گفت : بگوى كه : من آدمىام مانند شما بيش از آن نيست كه به من وحى مىآيد تا من شما را گويم كه : خداى شما يكى
--> ( 1 ) - « وارسيدن » بمعنى تمام شدن و پايان يافتن است چنان كه مكرّر در مكرّر بيان كردهايم . ( 2 ) - مولى فتح الله ( ره ) در منهج الصادقين نسبت بكلمات چنين گفته : « بدانكه اگرچه [ كلمات ] بر وزن جمع قلّه است امّا مراد از آن جمع كثره است و استعمال اوّل در ثانى در كلام عرب شايع است و از اين قبيل است قوله تعالى : و هم فى الغرفات آمنون ؛ چه غرف جنّت از حدّ حصر و احصا بيرون است » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و البحر مستقرّ الماء الواسع و اصل كلمه از سعت و فراخى است و فلان تبحّر فى العلم اذا كان واسع العلم ؛ و اصله من البحر الذى هو الشّقّ و منه البحيرة و جمعه أبحر و بحور و بحار ، و « مداد » چيزى باشد كه ميآيد بر اتّصال از مددى كه آن را باشد و كلمات جمع كلمه باشد بمعنى يك سخن ؛ و عرب خطبه را و قصيده را يك كلمه گويند براى آنكه بمنزلهء يك چيز باشد كه جمله ساخته باشند و اين مثلى است كه خداى تعالى زد مقدورات و معلومات خود را على قدر خاطرهم و إدراكهم چه مقدورات و معلومات او نهايت ندارد و اگر نه اينكه يك دريا گفت يا مثل آن صد هزار دريا باشد هم در جانب ما لا يتناهى پس چيزى نباشد و ليكن على حسب قرائحهم مثل زد حق تعالى و نصب [ مداد ] بر تميز است . و كوفيان خواندند الّا عاصم . قبل ان ينفد . بالياء ؛ و باقى قرّاء تنفد بالتّاء لتأنيث الكلمات ، و اهل كوفه گفتند : براى آنكه تأنيث نه حقيقى است بر فعل مقدّم و نظير آيت در معنى قوله تعالى : وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ : الى آخرها » . ( 4 ) - ترجمهء اين عبارت ابو الفتوح ( ره ) است : « على قدر خاطرهم و إدراكهم » .